ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
152
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
او هم آزاد كرد اين واقعه موجب تنفر از افشين شد و بعد از آن عبد اللّه كارهاى افشين را تجسس و مراقبت كرد . افشين گاهى از معتصم مىشنيد كه قصد عزل عبد اللّه از امارت خراسان را دارد او بطمع افتاد كه جاى او را بگيرد . با مازيار مكاتبه و او را بتمرد و عصيان تشويق و تشجيع نمود و گمان مىبرد كه اگر او تمرد كند معتصم عبد اللّه را از امارت خراسان بر كنار كند و فورا او ( افشين ) را بجنگ مازيار بفرستد . واقعه مازيار آن بود كه بيان شد و تمرد « منكجو » هم مزيد بر علت غضب گرديد چنان كه بدان اشاره شد . معتصم دانست كه افشين در باطن بدبين است بر او غضب كرد . افشين هم بر خشم معتصم آگاه شد تصميم گرفت كه اتباع خود را جمع كند و روزى كه معتصم سرگرم كار باشد و سالاران او هم مشغول و غافل باشند افشين با عده خود خارج و از طريق موصل و « زاب » بگذرد و بارمنستان برود و از آنجا راه خزر را بگيرد و از بلاد ترك بگذرد تا به محل خود « اشروسنه » برسد آنگاه قوم خزر را ضد مسلمين برانگيزد . او قبل از آن مشكهاى خالى تهيه كرده بود كه آنها را پر باد كند و خود و اتباع او با آن مشكها از آب عبور كنند و به ارمنستان كه تحت امارت او بود برسند و از آنجا بكشور پدران خود برود ولى موفق نشد و آن كار انجام نگرفت . تصميم گرفت كه طعامى بسيار آماده و معتصم و سالاران او را دعوت كند و در طعام سم بگذارد و همه را بكشد و اگر معتصم هم به كاخ نرود سالاران را مانند شناس و ايتاخ مسموم كند و چون آنها طعام مسموم را بخورند و بروند نيمه شب از شهر بگريزد . او در اين فكر بود و عدهء هم از سالاران بنوبت مأمور حراست معتصم مىشدند چنان كه سالاران اشناس و ايتاخ مىكردند و در شبى كه اتباع او نگهبانى كنند او از شهر خارج شود ميان « اواجن » اشروسنى ( يكى از اتباع افشين ) و شخصى كه بر اسرار افشين واقف شده بود سخنى بميان آمد و آن شخص باواجن گفت : كه افشين چنان خواهد كرد